| یک مشکلی هست که هر از چندگاهی هی پیدا میشه هی گم میشه .اونم مشکل سرفه های مسلسلی آرشیدا ست که واقعا" فکر منو مشغول کرده و اعصابمو خورد.
بچهم یکدفعه شروع میکنه به سرفه های پی در پی به طوری که رنگ صورتش بر می گرده و صورت کوچولوشو کلی اذیت میکنه.
دیروز میخواستم ببرمش دکتر جدیدی که آدرسشو گرفته بودم و متخصص آلرژی بود .
وقتی از مهد اومد دیدم زیاد سر حال نیست ،یک کم باهاش بازی کردم که سر حال بشه و پیش دکتر زیاد اذیت نکنه.
موقع رفتن شده بود و هرچی میگم:آرشیدا مامان بدو دیر شدا !
مامان کجا میخوام بریم؟
میخوایم بریم پیش دوست بابا!!!
چی کار کنیم؟
عکستو نشون بدیم بگیم آرشیدا چرا اینقدر سرفه میکنه؟
مامان من نمییام!!!!!!!!
دخترم آقا دکتر که آمپول نمی ده فقط میگه دهنتو باز کن .............همین!
مامان تو برو پیش آقا دکتر و دهنتو باز کن تا ببینه!!!!
.
.
باشه آرشیدا نیا !خودم تنها می رم.
من رفتم و در خونه رو بستم .۴ دقیقه پشت در وایسادم و طاقت نیاوردم رفتم تو.
مامان میدونستم زود زود بر میگردی!!!!!
نه مامان جون کیفمو جا گذاشتم اومدم کیفمو بر دارم
.
برا اینکه ضایع نشم دوباره داشتم می رفتم بیرون که آرشیدا گفت:
مامان تو بری شنگول و منگول مییان پیش من؟
نه مامان جون
آقا گرگه چی مییاد اینجا؟
نه مامان جون
خوب پس برو
.
.
.
.
۱۰ دقیقه گذشت و آرشیدا خانم نه تنها نیومد بیرون بلکه داشت تو خونه برا خودش آواز میخوند
انگشتم کجایی ؟ انگشتم کجایی؟ . .. . . . .. .........زیر دماغ من!! هیسسس هیسسسسس
یک توپ دارم گل گلییه سرخ و سفیدو آبییه......................................
دیدیم فایده ندارم ......زنگ در خونه رو زدم
یکبار.....دو بار........سه بار.........چهار بار...............یکدفعه آرشیدا گفت:
آقا گرگه اینقدر زنگ نزن من درو باز نمیکنمممممممممممم!!!!!!!!!!
.
.
.
بعد از ۴۵ دقیقه مثل یک انسان درمانده ،مودب رفتم تو و با منت کشی از دختر عزیزم اونو بردم دکتر!!!
|